شروعی از یک روز...
جمعه 21 بهمن 1390 01:22 ب.ظ
امروزم قراره مثل دیروز شروعی تازه داشته باشیم...
پس بهتره زودتر بسم الله رو بگیم تا از گذر زندگی عقب نیفتیم...
بسم الله...
یا حق
درست تصمیم بگیر و بعد برای رسیدن بهش مصمم باش...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
شروعی از یک روز...
پنجشنبه 20 بهمن 1390 12:18 ب.ظ
سلام
امروز یکی از روزای زیبای خداس پس بیاین با هم یک روز پر از شادیو شروع کنیم حتی اگه دلمون خونه...
بیاین واسه آینده نزدیک برنامه ریزی کنیم حتی اگه از درد روزگار قدرت تکون خوردن هم نداریم...
حتی اگه دسته نامرد روزگار، قدرت توان ما رو با داسش زده...
حتی اگه همه بهمون پشت کردن...
حتی اگه...خودت به خودت رحم نکردیو به زندگیت پشت کردی...
یک بسم ا... کافیه که شروع کنیم همه چیو و تموم کنیم درد گذشته رو..حتی اگه واسه 1 روزم باشه، اما بازم ارزششو داره..
تو و من تنها نیستیم...ما همدیگهو داریم...ما...حق زندگیو داریم..حتی اگه هیچکس اینو نخواد..تو بخواه..تو..
مهم خودتی...
بیا..بیا..بیا با هم بسم ا... بگیم و بریم به سمت بدست آوردن زندگی،حتی اگه سهم ما از زندگی تنها یک نفسه...
بیا...
بسم الله...
یا حق
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
برگشتن دوباره...
پنجشنبه 13 بهمن 1390 11:34 ب.ظ
سلام
امروز من دوباره آپ کردم ...نت خونه اوکی شد..
توی این مدت که نیومدم کلی اتفاقای مختلف برام افتاده...عجیب که کلا داستان زندگی من عوض شد...کاملا...
دانشگاهم که دیگه نگو...
این روزا من خیلی از آدمای اطرافمو از دست دادم..افسرده شدم..ی مدت تنهای تنها شدم...در عمق وجودم غرق شدم..اما خیلی از آدمای اطرافمم به دست آوردم...
خانوادم که کلا ازم رو برگردوندن..طوری باهام رفتار میکنن که تنفرتو چهرشون داد میزنه..مشکل مالی بیداد میکنه...نداشتن کار..3ساله خودم دارم خرج دکترو هزارتا کوفت دیگهو میدم..
الان دیگه کفگیرم داره به ته ذغالیه دیگ میخوره...
تو این مدت 2تا کمیسیونو گذروندم...به امید الله قراره تا چند وقت دیگه هم به جمع انسان ها بیام..
برام خیلی دعا کنین...نیازمند به دعاهاتونم...
ولی جاتون خالی بعد 3سال این ور دکتر اون ور دکتر بالاخره به اصل ماجرا رسیدم...خیلی تو این راه بهم فشار اومد ..حقیقتش خیلی شکسته هم شدم ...خدا رو شکر دارم بعد از بیش از 21 سال به آخرش میرسم!!
ترنس ها خدایی روزگاری پر از دردو میگذرونن تا بالاخره به اون چیزی که هستن برسن...فکرکنین کسایی که از اول روحو جسم شون کاملا یکیه و مشکلی ندارن باید واسه خودشون کلی فکر کنن تا بتونن کاملا دردایی رو که ازشون حرف میزنمو درک کنن...خانواده من که هنوز نتونستن اما جالبه تمامه آدمای اطرافم تونستن ...خب!!اینم یجوررایی هم منطقیه هم غیر منطقی...من که این روزا ا شدت فشارا ویتامینام رسیده به 00000000000000، واسه همینم چسبیدم به مولتی ویتامین...
دیگه چی بگم؟؟
خب تقدیره آدما همینجوریه که رقم میخوره دیگه...
چند مین پیش یکی از بچه های دانشگاه داشت باهام صحبت میکرد ...خدایا چرا من فکر میکردم کسی نمیفهمه اما اینا ا ترم 1 فهمیدن!!!!!؟؟؟؟داشت یسری حرفایی بهم میزد که کاملا درست بود...داشت منو نصیحت میکرد که دیگه لازم نیست به بچها دروغ بگمو نقش بازی کنم و حدمو کاملا رعایت کنم
...چون ی مدت ا زور فشارا خواستم مثلا طوری باشم که من مشکلی ندارم اما دیگه تمام شد...دیگه همه اومدن بم گفتن،دیگ هیچ راهی نیست...
عجب ریشو سیبیلیم در آوردم خداوندا...
راستی بچه های ترنس محترمو عزیز اگه کمکی چیزی خواستین بهم بگین تا جایی که در توانم هست پایه ام و کمکتون میکنم مثلا کارای دادگاهو پزشکی قانونیو این چیزا...سوالی چیزی بود در خدمتم...
از اینکه ترنسم با اینکه نتونستم زندگی کنم اما چیزایی دارم که خدا رو شکر میکنم بخاطر داشتنشون و ممکن بود در غیر این صورت نداشته باشمشون...
مهم ترین چیز هم داشتن خداس،خداییکه 1لحظه ام منو ترک نکرد و باعث شد یک انسان بار بیام...
هر کسی از یک راهی خدا رو کامل حس میکنه و از یک راهی به اونچی که باید میرسه...ما هم از این طریق...

یا حق
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
امیدوارم همگان در سایه تو بودن را در هر لحظه به یاد آورند...
چهارشنبه 4 آبان 1390 02:51 ب.ظ
سلام بر همه امروز هم مثل بقیبه روز های خداست اما با مقدار ی تفاوت
...
راستی من مدت زیادیه ک آپ نکردم و الان هم ا دانشگاه در حال آپ کردنم اونم بخاطر اینکه اینترنت خونه اصلا کار نمیکنه
فقط می خواستم خبر بدم زنده ام
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
وام___________ا امروز...
یکشنبه 17 مهر 1390 09:18 ب.ظ

سلام...
حال احوا ل شما؟من که حال احوالم زیاد جور نیست...دارم ا داخل میپوکم ...اه اه چی شد کار به اینجا رسید که تا این حد پوکیده بشم؟؟؟؟؟؟ا این حالتم اصلا خوشم نمیاد...امروز خیلیا باهام صحبت کردن و همش به این ختم شد دیگه همه چیو فراموش کن همه چیو،چون دیگه واسه همیشه رفته...دخترا همه همینن...من امروز فهمیدم که همه دخترا همینن در صورتی که نمی دونستم...خیلی اعصاب داغونم اصلا هیچی نمیفهمم..هیچی!!!جالب اینکه اصلا هواسم سر کلاس نیست حتی دریغ از 1دقیقه هواس جمعی!!!
اگه میدونستم دخترا همه اینطورن اصلا عشقو عاشقیو میبوسیدم میزاشتم کنار...خدایییییییییییییی در حقم ظلم شد خدایی..
امشب حوصله خودمم ندارم چه برسه به تایپ.


ای کاش!!!


ک____________________________اش
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 مهر 1390 09:23 ب.ظ
و امروز...
شنبه 16 مهر 1390 09:40 ب.ظ
سلام بچه ها….
سلامی داااااااااااااغ...آقا مژده بده،بالاخره گرفتم…گرفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم،امروز ا ساعته 8تا11.30 دوندگی کردم،ووی که نمیدونین چقدر دوندگی کردم امرووووووز،برگه رفتن به پزشکی قانونیو ا دادگاه گرفتم،واااااااااای نمیدونین امروز چی شد ،تو دادگاه بم میگفتن آقای…
وای ک نمیدونین چق_________در حالم جا اومد،نامه تو کیفمه مثله چی 4چشمی حواسم به کیفمه،این اتفاقا همه صبحی افتادو مثله چی حالم حا اومد ام_____ا تا الان،شدید الان دپرسم،ناراحتم،باور ندارم عشقم ا اول هم عاشق نبوده،غرورشو به من ترجیح داد،دوستم نداشت،میگفت بمن که تو داری فیلم بازی میکنی در صورتی که برعکس بود،وقتی یاده تنها لحظه های زندگیمو زنده بودنم که تنها بااون بود میفتم دلم اونقدر بد میشکنه که صداشو میشنوم….یعنی واقعیته این؟یا یکی ا همون کابوسای همیشگیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به آرامش نیاز دارم ،به آغوشه تو نیاز دارم حتی اگه تنها با خیالت منو تو آغوشت بگیری…تویی که خودت میدونی با توام…میدونی چقدر منه احمق دوستت دارم با اینکه اصلا منو دوست نداشتیو نداری…
آره …آره…غرور کاره خودشو میکنه..عشقی که نداشتی و رویائی که برام بدونه خودت به تفسیر کشیدی؟؟؟آخه چرا؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو عاشقه من نبودیو من فکر کردم که هستییییییییییییییییییییییییییی واقعا که هنوزم احمقم که با وجود گفتنه این حرفا اما بدجور عاشقتم.
عشق واژه ی آشنا برای من وغریبی برای تو، ک میدونستم و امروز برام به حتمیت رسید که تا پایانه عمر برام غریب باقی میمونه،تا پایانه عمر..
دیگه هرگز عاشق نمیشم هرگز،متاسفم واقعا واسه خودم ک تا این حد پابنده کسی بودم ک اصلا دوستم نداشت…همش یه رویا بود همش یه رویا بود زندگیه من…مشکل ا خودم بود چون مثله چی پرستیدمتو بت افتخار کردم و چوبشم خوردم…حقم بود چون این همه عشق داشتن تو این جامعه خریته…من با همون قدر خاطره زندگیو می گذرونم اما بدون در حقم بد کردی…منه فلک زده هرگز دیگه عاشق نمیشم…اینم تقدیره من بود دیگه..چه میشه کرد…
راستی امروز یه موبایل خریدم نوکیا ساده که اگه تلفنو گرفتن اینو داشته باشم…دکتر هم دیگه خدایی وقت نشد برم بایس یه وقت بگیرم که زودتر برم ا اون دکترای محترم هم نامه بگیرم ک با توپه پر برم پزشکیه قانونی که یه راست برم واسه مجوز و بعد عم_________________________ل و این 7خوانه رستم بالاخره به دم خود برسه و تموم شه وااااااااااای که خدایی چقدر خسته ام…
الانم تازه ا دانشگاه اومدم…خنده واقعی ا یادم رفته…چه بد.
_______________________________________________________________________
![]()

چه ساده میشکنم صدام در نمیاد به هوای تو برگم که به پای تو افتاد
دیوونتم منو دیوونه تر نکن اگه بری هلاکتم بی من سفر نکن
دل تنها دل ویروون سازه دل تنگیا بارون حالو روزم همینه من دوست دارم فراوون
2تا عاشق بی تو تنها نمیشه باورم اما با تو دنیامو میبینم با تو تو خوابو تو رویا
***
چه ساده میشکنم صدام در نمیاد به هوای تو برگم که به پای تو افتاد
دیوونتم منو دیوونه تر نکن اگه بری هلاکتم بی من سفر نکن
دل تنها دل ویروون سازه دل تنگیا بارون حالو روزم همینه من دوست دارم فراوون
2تا عاشق بی تو تنها نمیشه باورم اما با تو دنیامو میبینم با تو تو خوابو تو رویا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 مهر 1390 10:38 ب.ظ
و آنگاه تو با اشک بسویم آمدی و در آغوشم جای گرفتی...
جمعه 15 مهر 1390 08:00 ب.ظ

سلام به همه
امروز جمعه اس،آخ که چقدر از روزای جمعه و پنجشنبه بیزارم...توی این 2 روز کلا زندونیم...حالا چی بشه که در صورت نبودن بابا اینا از خونه بزنم بیرون ...دلم واسه خودم به حد مرگ میسوزه...امروز لباسامو جمع کردم که رخته عافیت ببندم به سمت دانشگاه.. خوبه حالا چندتا ساپورتر دارم وگرنه بهتر بود خودم سر بزارم زمین که برم
دلم گرفته از این دنیا.. دیشب بهم خیلی راحت گفتن هم جنس بازی،اوضاع خونه اونقدر طوفانیه که دیشب گفتن همه لباساتو آتیش میزنیم،منم همه رو جمع کردم که ببرم بزارم دانشگاه ..حقیقتش لباسام از جونممم برام مهم تره چون کسی برام خریدتش که همه دنیای منه...شبو روزم با یاده اون میگذره ولی خب دیگه شاید اینم یکی از آزمایشای خدا باشه...
یک بار نشد یه مثقال محبت از طرفه اینا ببینیم..دیشب مامان گفت به مادرای دیگه حسودیم میشه که دختر دارنو باهاشون راحتنو اینور اونور میرن...اما آخه گناه من چیه؟؟؟دیشب عجب شبه گندی بود ...خب شکر که بالاخره تموم شد ،امروزم داره شکر خدا تموم میشه،فردا ی دنیا کار دارم... آخه بد شانسی تو این شهر وامونده قدم ا قدم بردارمو نرم دانشگاهو ب کارام برسم هر لحظه ممکنه جلوم سبز بشن...چند روز پیش دقیقا همین اتفاق افتادو پیچوندمشون فقط دعا کنین فردا باز اونطوری نشه...راستیتش دیگه آب از سرم کاملا گذشته حالا چه 1وحب چه چند وجب..بایس از بهزیستی بپرسم که اگه باز خواستن زندونیم کنن و بخوام بیام بهزیستی اقامت کنم چکارایی باس کنم...همه چیز برام شده عیینهو ی غده سرطانی...کیه که ا دسته این غده خاص شم خدا داند ...اوه اوه مامان داره میگه فردا میخواد بره بازار ...کارم در اومد ای بر پدر شانس لعنت که وجودش هرگز اینجا نبوده...
اگه این روزا نبود هیچوقت نمیشد گفت که زندگی پره پستی بلندیه...شکر می کنم حتی اگه قراره سرمم تو راهه رسیدن به خودم ا دست بدم،خدایا یعنی میشه زودتر این زمانه کاملا ب هویته خودم رسیدن برسه؟؟؟خیلی خسته شدم ا این فشارا خیلی اما خوبه ک قدرته رویاروییمو با مشکلات بالا بردی خدا...
فردا باید کلی کارا انجام بدم...امیدوارم مچمو نگیرن...امیدوارم واقعا!!!


...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نف___________________سم
پنجشنبه 14 مهر 1390 04:08 ب.ظ
به نام تو که درکم کردی و هستی رو به من دادی تا زندگی رو بفهمم و اونو ساده نگیرم و واسه به دست آوردنش بجنگم...
سلام بر همه دوستان رنج کشیده یا نکشیده..البته امیدوارم که نکشیده باشن..دیروز تونستم یه جایی رو پیدا کنم که سفارش تایپ بگیرم…که البته امیدوارم بگیرم..
درده دل بد دردیه امیدوارم قلب هیچکس آسیب نبینه…
بهتره که یکم باهاتون دردو دل کنم تا شاید یکم آروم شم عزیزان…من یک مردم و انتظار دارم باهام مثل شخصیت یک مرد رفتار بشه..اگه نشه سریع عکس العمل نشون میدم ،کسی که مثل جونم میپرستیدمش شکست این مردو اونم فقط بخاطر نمیدونم چی با کلی بهونه الکی…الان من یه آدم زخم خورده ام…متاسفانه همیشه آدم بدترین زخما رو از کسی میخوره که هیچ انتتظار زخمو ازش نداره و عزیزترین کسش هستش…
من تا عمر دارم عاشقش میمونم تا شاید عاشق بوده وبرگرده
کارای مجوزم جور نشده هنو اعصابم بد بهم ریخته…دانشگاهم شده غوز بالا غوز…یکی ازین ور میاد میگه چرا الی یکی از اونور میاد میگه چرا بلی …
پسره صدامو میشنوه همچین جفت میکنه انگار در خطر تجاوزه منه…به هرکی که با من راه بره یه تیکه میچسبونن،بچه ها دانشگاه یکی یکی گاهیم یکی به نمایندگی چندتای دیگه میان میگن چرا عمل نمیکنی،خیلی تنها شدم خیلی…کسی که تمام جونت بود اما این همه عشقو ازت ندیدو رفت با یکی دیگه ازدواج کنه!چقدر دردناکه چق________________در…
من عشقیو دیدم که تا به عمرم کمتر نظیرش بود،اما تو چشماتو بستی گفتی نه نه عشقی نبود…
ای دله دیوونه کاش هرگز عاشقیو با این همه قشنگیش و با این همه دردناکیش تجربه نمیکردی…
حیقتش حسه تنهایی داره خفم میکنه….تا چند روز پیش از اینکه آیندت متعلق به کیه میدونستی اما حالا از اینکه متعق به کسی نیست میدونی… شنبه میخوام برم دادگاه نامه احظاریه رو بدم بجاش نامه پزشکی قانونیو بگیرم…
10 آبان ساعت 1وقته انیسیتو دارم و ساعت 2.15 وقته مهرابی..ا یطرف رفقا میگن باس اول برم پیش این دکتران محترم این مرزو بوم،از یه طرفم رفقای دیگم میگن باس اول برم پزشکی قانونی…کلا گیج زدم این وسط که کدومو اول برم..خیلی خسته ام ،دلم میخواد زودتر تموم شه الان از 19سالگی دارم میدووم تا الان 21سالمه داره همینطور سنم بالا میرهو شرایطم بدتر میشه ،دلم میخواد کار کنم مستقل شم اما دهنمو سرویس کردن از بس شدن سده جلو روم..خیلی خلقم بد شده از وقتی تنها شدم،فقط کافیه یکی بهم حرفی بزنه..کلا حرفی نزنن بهتره چون بعدش توسط من میپوکه…دیروز رفتم دلو زدم به دریا و رفتم با یکی از استادا دانشگام مشورت کردم و مشکلاتمو بهشون گفتم…ایشون خیلی باهام هم فکری کردن و خیلیم درکم کردن ،ازینکه بهم راهکارای خیلی درستو معقول دادن خیلی حالم جا اومد…نمیدونم کار به کجا میرسه سر آخر اما اگه حذف ترم کنم زندونیم میکنن خونهو دیگه دستو پام بسته میشهو نمیتونم دیگه کارامو ببرم جلو…اگه هم نکنم درسامو که اندازه یه گردو تمرکزندارم چطور بخونم…اوضام بد افتضاح شده…دلم میخواد زودتر تموم شه…رفیقام همه در شرفه عملن اما من نه!!!خیلی خسته ام خیلی تو فشارم…اصلا دلم نمیخواد دیگه تظاهر کنم و نمیکنمم اما بجاش تنهاییو تاریکی باهام دست به یقه شدن…باور میکنین اگه بگم اونقدر سگ،سفتو محکم،بی تفاوت نسبت به هر چی که اتفاق میخواد بیفته شدم که نگو؟؟؟
اگه بهم هر کی بپیچه از خونه یا بیرون ،حالا هر کی ،کلا پشیمون میشه؟!
اوه اوه شما نمیدونین چقدر در تبو تابه ارشد بودم اما الان نای خوندنه کتابا دانشگاهو ندارم…انگار که معذم کمپلت بسته شده و فقط به دنباله راهه فراره…میخوام برم یه رشته ای که بتونم به زجر کشیده های همدردم کمک کنم و این کارم میکنم…
بچها دانشگاه ازم میترسن باورتون میشه؟نگام نمیکنن...میگن برو زودتر عمل کن تکلیفه مارو روشن کن …واااای که درده قلب دارم واااااااااااااااااااااااااااای
میخوام قبله رفتنه به تهران برم پیشه دکتر روانپزشکم که یک نامه تاییدیه دیگه هم ازش بگیرم…
یه تاییدیه از روانشناسم دارم که بیش از 2ساله که میرم پیشش…یکیم از دکتر روانپزشکم…پرونده هم بهزیستی دارم…یه احظاریه هم از دادگاه دارم…یه پرونده هم پیش دکتر غدد دارم…
یه آزمایشه هپاتیت و یه سونوگرافی تخمدان هم دارم…پیشه دکتر مهرابی و انیسیتو هم باید برم ،میبینین؟کلی کار دارم اما مغذم ارور داده و نمیدونم چ گلی بزنم به سرم…
دلم بد جور پوکیده اصلا نمیدونم اسمشو بزارم دل یا یه تیکه گله خشکی یا سنگ...
تنها جایی ک یکم آروم میشم همون امام زادهه که میرم اونجا…
خوشم میاد از خدا که مرامش در حده فوقه فوقه همه چیه هر وقت که دستو پام بسته میشه یا پاهام قدرته حرکت نداره همچین همه چیو جور میکنه که آدم هنگ میکنه…ممنونتم خدا ممنونتم با همه مشکلاتو دردا بازم نوکرتم مرامتو میخوام شدید که بخاطر توه همین اینقدر جون واسه زندگیو دارم…امید تنها چیزیه که همیشه باهام بوده بجز در چند مورد که اونم از نقص کار خودم بود…
خدایا زودتر بهم برگردونش…دوست دارم…![]()
تو درغمه خود سکوت کردی اینگونه، اما خودراگول میزنی...


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 بهمن 1390 12:36 ب.ظ
آهنگ من...
سه شنبه 12 مهر 1390 09:43 ب.ظ
حتما دانلود کن پشیمون نمیشی..
روی متن کلیک کن،همینجا...
نیستی ببینی چقدر خرابه حالم!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 12 مهر 1390 09:54 ب.ظ
قدرته عشق و....
سه شنبه 12 مهر 1390 08:12 ب.ظ
جانا ز دست عشق تو ،یک دم نباشد راحتم/هر شب خیالت را کشم،ای ماه تابان در برم.
.jpg)

آنگاه که آواز تنهایی روحت ر ادر هم شکست ،گوشه ی قلبت را بنگر من آنجا به انتظارت هستم

شب است و در سکوت شب نشسته ام به خاطرت/و دلخوشم به این دلی که بسته ام به خاطرت/ببین چگونه مهربان طلسم کرده ای مرا/که از تمام قبله ها گسسته ام به خاطرت.

خیلی ها میگن دوری و دوستی،ولی من میگم سخته زنده بودن وقتی تو نیستی!
بس که دلتنگم اگر گریه کنم میگویند/قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
.gif)
یادمان باشد اگر دور شدیم این صدای نفس خاطره هاست که چنین دلگرمیم
![]()
زیباترین شب زمین شب پراز نگاه تو/دعای من برای تو،خدای من پناه تو.
اینجا آسمان از دل من تیره تر است،روزگارم ابریست،من اگر تنهایم،یاد تو با من هست،مهربانم روزگارم ابریست،کاش اینبار جای خورشید تو آفتاب شوی.
دلم تنهای تنهاست،دیگه از همه سیره/ولی با همه ی درداش برای تو میمیره.

وسعت درد فقط سهم من است،باز هم قسمت غم ها شده ام،دگر آینه ز من با خبر است،که اسیر شب یلدا شده ام،من که بی تاب شقایق بوده ام،همدم سردی یخ ها شده ام،کاش چشمان من را خاک کنید،تا نبینم که چه تنها شده ام
جانا ز دست عشق تو ،یک دم نباشد راحتم/هر شب خیالت را کشم،ای ماه تابان در برم.

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 12 مهر 1390 09:51 ب.ظ
عشق من...
دوشنبه 11 مهر 1390 10:31 ب.ظ
زندگی ؟تو...بچگی؟تو...محبت؟ تو...پس کجایی تو؟؟؟؟؟بیا که سخت دلتنگتم همسفر من...
منتظرتم...
آیا در زندگی تو بی من بودن معنا دارد؟؟؟!!!
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر آره،پس این صدایه قلبت برای چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 مهر 1390 10:43 ب.ظ
عشق من...
دوشنبه 11 مهر 1390 10:06 ب.ظ
فرشته من ...از شب های دردناکه جدایی با من گذر کردی،این 2قدم راه را هم با من بمان که بی تو من......
نزدیک به پایانیم عقب نکش...
دوستت دارم...

فرشته ی زیبای تمام لحظه های قبل و پس از کاره مرگم
بدان بی تو من به وجود عشق شک نکردم
بدان ای گل با لطافته قلبم، بی تو من نزدیک به لحظه های مرگم
به خودت بیا ای نازنین...که جز تو هیچکس برای من کسی نیست جز خودت بهترین...


شمعی روشن خواهم کرد و در دستانم خواهم گرفت ،امید آن دارم که تا خاموش نشدنه آن بر من بارآیی تا فرصتی پیش نیاید که بدور از دستانت جان دهم...

نخواهم کشت دل را،از چه باید بگذرم؟از تو؟
سراسر باده ی عشقم،سراسر ساغرم از تو
شهامت میکنم اما،نه در ترکت عزیز دل
نمی گردد دمی حتی،جدایی باورم از تو
منم از س گذشته آب تر،در غرق این اقرار
به زخم عشق ،خون گشته تمام پیکرم از تو
__________________________________________________________________________________
روی قبرم بنویسید،کبوتر شدو رفت
زیر باران غزلی خواند،دلش تر شدو رفت
چه تفاوت که چه خورده است،غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پرپر شدو رفت
روز میلاد، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شدو رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شدو رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شدو رفت
...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 11 مهر 1390 10:29 ب.ظ
عشق من.....
جمعه 8 مهر 1390 10:41 ب.ظ
I LoVe U
ای کاش دیدگانم را خاک می گرفت و نامردی و معنای عینی آن را نمیدیدم.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 8 مهر 1390 11:03 ب.ظ
محبت و لبخند 2 سلاح نیرومند در پیروزی...
جمعه 8 مهر 1390 10:21 ب.ظ
سلامی داغه داغ به همه و یخه یخ ک اون داغیه بیش از حد گیج زده اون وسطو بترکونه...
یک مدت د رحال خود گیر کرده بودم و وقت نشد بیام اما حالا که اومدم...
امروز مثل قبل اما یکم متفاوت یک کارایی کردم.
.کارایی که یکم آرومم کرد،تمومه آلبوما رو پاکسازی کردم
...چمدونا رو پاکسازی کردم که لباسا بچگیم توش بود و کاری که مدت ها بود نمیتونستم انجام بدم و حالا انجام دادم این بود که تمومه کتابامو ریختم دور
...
امروز خیلی کارای دیگه هم کردم اونم اینکه...واسه آیندم سلاحمو پر کردم و آماده شلیک شدم اونم با برنامه ریزی کردنم
...
آماده شدم دیگه رخته سفر ببندم اما امیدوارم این پاسپرتم بیاد آخه نیاز به اوکی والدین داره همونطور که خودتون میدونین دیگه
...
فردا باید برم دانشگاه،تربیت بدنی دارم،اما نمیدونین بدبختیش کجاست،اونجاست که همه کلا 100برابر بدتر از قبل نگات می کنن
.. تصور کنین یک پسر بینه یک گروه دختر خوب که اصلا هم منحرف نیستن
به به به جفت چشمام گل افشون
..سره تربیت بدنی1 کلی اظهار لطف شنیدم تازه کلی مجروح هم داشتیم
..حالا جدی جدی خیلی سخته..من که مثله یک پسر گل جفت چشام چسبیده به سنگ فرش،اصلا ترم که تموم شه فکر نکنم بیرون از کلاس استادو ببینم بشناسم
..بهر حال باید ساخت دیگه...چند دقیقه پیش پدرم لطف کردن با مهربونیه تمام متلک تیکه پاره کنن برام اما مهم نیست بزار بگن تا آروم بشن...امروز اون عکسا رو که یک دیده قبل از حادثه کردم با خودم گفتم این دیگه کیه
؟؟؟!!!ولی جالب تر از همه،این بود که 3تا عکس پیدا کردم که ماله موقعی بود که داشتم سعی به شبیه جسمم شدن می کردم
...باور کنین به جانه هستی ام انگار نه انگار که ماله گذشته من بود انگارخواهرم بود انگار جزئی از زندگیم بود
،یهو یک حسه عجیب بهم دست داد انگار خواهرم بوده باشه
هنوزم در عجبم
...والا من عکسا بچگیو دیدم بدجور حالم بد شد..اما اینو دیدم دلم براش رفت..کلا در عجبم...
راستی یک چیزائی در مورد خودم بگم:
من کلا آدمیم که بد سخت می گیرم
تو انتخاب هرچیزی و رک هستم و باید بگم واسه چیزهایی که اتفاق میفته تنها وقتی که طرف بهم رک دلیلشو بگه و با عقلم و مطالعاتم جور در بیاد اون وقت قبول میکنم حرفه طرفو...
واسه همینم از پدرم انتظار دارم که اونم منطقی باهام برخورد کنه چون اونم مثله منه اما بازم خب دیگه حق داره...
اما باید قبول کنن دیگه...به من دیگه مربوط نیس،خودشهو وجدانه خودش..
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
گذر زمان...
پنجشنبه 31 شهریور 1390 05:04 ب.ظ
سلام علیکم ... با عرض پوزش ا تمام کسانی ک مطلب منو خوندن ... شرمنده اما ی تار مو هم ازتون باور کنین کم نمیشد یک خوش آمد میگفتین .. اما دیگه مهم نیست ... امروز هم بیکار بودم ا بیکاری متنفرم اه موضوع اینجاست ک به سختی دنبال کارم اما کو کار؟ ی کار پیدا کرده بودم ک آخرش این شد ک بابا نذاشت برم بعد کامل فهمیدنه موضوعه من! قراره برم انسیتو دکتر مهرابی اما تا حالا خانواده واسه ما عشوه میومد حالا هم اینا ..میگن تا 2شنبه ملاقات ممنوعه .. امروز چند تا فیلم ا عمل دیدم حقیقتش یاده یک چیزه خیلی مهم افتادم..اونم اینکه .. کسی ک واقعا تی اس نباشه تا دمه اتاق عمل میره اما پاشو ممکنه تو نزاره خلاصه قضیه همون طنابه داره اما با یک تفسیر دیگه ... دلم میخواد زودتر برم دانشگاه ا این زندون خلاص شم .. مشکلات لامصب یکی 2تا نیس ک ماشاءالله ماشاالله هزارو ی دونه مشکل داریم ا درو دیوار رخصت میطلبن ک مثله مورو ملخ بپاشن روت... اما باس محکم بود باس عاقل بود، ی روزی میاد ک همه مشکلات تموم میشه اما! فرقش چیه ؟ واسه چی باید این همه درد بکشیم ؟ جواب:تا مثل کدو ا مخ پخته شی ، تا اون شخصیت وا مونده شکل بگیره،تا چند وقت دیگه قدر زندگی بدونی .. منو نبینین اینطورما! تا چند وقت پیش مرده متحرک بودم ..ییهو ب خواست خدا تصمیم گرفتم آدم شم خوده خودم شم ! خودمو بسازم اینجور ک باید باشم بشم ، خلاصه رفیقامو مشاورم اونقدر سعی کردن ک بالاخره این فندقه تو مخمون شد فندک... حقیقتش ا بچگی(حالا بعد خوردن همون پتکه)و مخصوصا 15تا 17 سالگی اونقدر برای پوشوندنه مشکلم ب خودمو خانواده دروغ کیلو کیلو بار میکردم واسه همین حتی وقتی ک همه بهم گفتن آره تو مشکلت اینه واسه همین ب همه حتی خودم شک داشتم اما دارم خودمو اصلاح میکنم نکته:D تی اس مثل یک روحه سرگردون میمونه راهه مواجه شدن با مشکلش اینه ک خودش باشه خودش، دیگه اجازه نده ک بره هر چند هم ناخوداگاه جای کسی.. آقا خودت باش خوده خودت میخواستم بعده عمل خوده خودم شم اما ب این رسیدم ک نه باید الان هر چی ک قراره بعد عمل شم شم! چون با گوشی اینو نوشتم نشد اسمایل بدم آخ ک نت هلاک شه ک شما بدون اسمایل بسته پستیمو خوندین!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
معرفی...
چهارشنبه 30 شهریور 1390 11:59 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر همه…
امروز کلی تایپ کردم اما همش پرید…
اونقد ور رفتم باهاش ک لمش کامل اومد دستم
…پدرشو در آوردم
خب حالا می خوام بیوگرافی خودمو بگم…
آرش21تمام..تحصیلات در حد پیشرفته ی..ک هیچ غلطی باهاش نمیشه کرد
حتی در تهیه ی آب دوغ خیار…مهربون..گل..ماه..با معرفت..زبون زد همه…
البته اینا رو همه میگنا وگرنه زشته من بگم…
آقا قضیه اینکه اومدم اینجا اینه ک دیدم همه رفقای رستم من فازه خواهشو اینا اومدن برام منم رفتم رو ریتمه جواب مثبت..
اف تو ام هستم و بچه خوبیم(اینم از خودم نگفتما)TS من
میزان فعالییتمم اینطور بوده خوب گوش کنین..
9-10سالگی فهمیدنه قضیه جنسیتم و سعی در خودم بودن ک ییهو یک پتک میخوره تو سرم.
.آخرای15- 17سالگی سعی در مثله جسمم بودن ک از اول تا آخرش افسردگی شدید گرفتمو داشتم.
..18-20فعالیت تا حدودی آشکاربرای عمل کردن و هم اکنون 21ام و موضومو کاملا آشکارا فهمیدنو ی مدت قرنطینه بودم
بعد ک دیدن فایده نداره آزاد شدم
ا حالت واگیر داری بجاش محدود شدمو تا میتونن هی بمب میندازن تو زمینم
...اونم چه بمبی هسته ای تمام...
اومدم اینجا لااقل همه با هم
دست در دست هم دهیم میهن خویش(خودمونو)کنیم آباد
از همینجام بگم !ضرب المثلو شعرم افتضاحه ببینم میخوای غلط گیر شی زبونتو میچینم... 
ی خانم دارم ک الهی زمین واشه برم توش تا فداش شم..
ک آسمونم منو ببلعه ول بکنش نیستم..

رفیق زیاد دارم..البته نه اندازه یک گونی!

انگشت شمارن اما ا بس خوبن ک سرابه رفیق میبینم هی!
رفیقام شیرپلنگ ببرن..یعنی شبیهه اینان!
ی مشاور دارم ک از همینجا بخاطر زحماته بی دریغشون برام،خانممم روشونو میبوسن..
ی مادر دیگه هم علاوه بر پدر مادرم دارم ک منتین بر جفت تخم چشام ک خانم ملک آرا هستن...
ی دلیل دیگه هم واسه اومدنم اینجا یجورایی تکمیله خودمه شاید منظور حرفمو نگیرین اما مشکلی نیس...
خب اینم از من...
حالا خوش آمد یادتون نده
!علی داداشم لینکم نکنی شبا دیگه خواب بی خواب.
..تحدید نبودا پیش زمینه بود..
البته لینک برای عموم آزاد می باشد.

موفق باشین دیگه نا امیدی ممنوع
من مثله روح همه جا هستم ببینم ناامیدی دیگه هیچی...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 شهریور 1390 11:03 ب.ظ
